شبـی که سـر بنـهادم به مهـر تربت دوست
به حالتی بـرسیدم که وصـف آن نیـکوسـت
به عطـر عشـق دل آرا چـنان شدم مانـوس
که سالهای مدید است جامه ام خوش بوست
باشد مرا در ضمره ی عشاق بشمارد...
اگر چه دل نبود آن دلی که لایق توست
بیا و این دم آخر برس به داد غریق
درون موج بلا ناجیم که قایق توست
وداع با رمضان...
گفتـــم نرو نرو کـه آه از نهـــاد رفت
گفتند رفته است اگر چه همچو باد رفت
گفتم چه خوب بود ماه مناجات و اشک و آه
گفتند رفت است دگر اشک و داد رفت
گفتم سـحر چـه شد که شد از کفم برون
گفتـا گذشت و رفت دم بامـداد رفت
گفتم چه نیــک بود شــب قدر عـشق من
این ماه دوستی و بــی عــناد رفت
سلام بر تمام دوستان و همراهان وبلاگ دل سُرا...
این وبلاگ به حول قوّه ی الهی توانست یک سال را با تمام پَستی و بلندی هایش بگذراند... با تمام شیرینی ها و تلخی هایش...با تمام کندی ها و شتاب هایش...
خدا را شکر می کنم که به من این اراده را داد که اشعاری را که با الطاف خود حضرتش می سرودم را به محیط مجازی اینترنت انتقال بدهم تا شاید در این هیاهوی دنیای ارتباطات سهم کوچکی را در ارتقاع سطح ادبی و دینی و شاید گاهی عرفانی آن داشته باشم...
بعضی دوستان طی این سال به من لطف داشتند و به دیدار من می آمدند و نظراتی گهر باردر جهت ارتقاء کار میدادند که از تمام آنها تشکر می کنم...بعضی از دوستان هم به شخص بنده اظهار لطف میکردند و به خاطر اشعار بنده را تحسین می کردند و یا نسبت به اشعار ابراز احساسات می کردند ... از آنها هم متشکرم اما به این دوستان عرض می کنم که من کوچکترین سهم را در سروده شدن این اشعار داشته ام و تمام آن ها از الطاف حضرت حق تعالی بوده و هست....
خرسندم که سال روز ایجاد این وبلاگ با رستگار شدن برترین خلق خدا و بزرگ ترین عاشق به عشق الهی و فقیه ترین فرد ممکن و عارف ترین شخصیت روزگار و عادل ترین مرد هستی حضرت علی علیه السلام مصادف شد و این را بر فال نیک می گیرم که ان شاء الله امسال را با نیروی هرچه تمام تر و فقط با نیّت قرب و رضای الهی به فعالیت خود ادامه بدهم ... گرچه عمر دست معشوق ازلی است اما در باقی مانده ی عمر خود از او می خواهم که مرا خادم خویش و سالکی به مسیر وصل به خویش قرار دهد و مرا در زمره ی عشاق واقعی خود به شمار آورد....
یک سال گذشت و عمر گذشت زمان گذشت
این عمر ما به راه شه لا مکان گذشت
این سال روز شد به وصال علی قرین
عمرم به شوق همین و همان گذشت
التماس دعا
در مسیر عشق او من سرفراز آیم دگر
طاقت دوری ندارد قلب در خون خفته ام
در میان این کبوترها چو باز آیم دگر
رهزن بیچاره را گفتی که دوری بی کسی است
با دلی بیچاره با یک دشت راز آیم دگر
تهمت دوری نچسبد بر تن عاشق که من
در غمت هر شب دمی پر سوز و ساز آیم دگر
چو ماهی در دل قایق بمیرم
بدین علت مرا در خاک افکند
که شاید عاشقی لایق بمیرم
عمرم به ره روضه ی رضوان دهم ای دوست
آن چیز که گرد آمد از این چند صباحم
جمعاً به ره صاحب قرآن دهم ای دوست
ماه کرم و لطف و سخاوت اگر این است
من جان به فدای مه یزدان دهم ای دوست
روز و شب من با هدف وصل تو بگذشت
در عشق تو هم کفر و هم ایمان دهم ای دوست
دل من شوق سر موی تو دارد رمضان
هر که عشق ازلی یافت و رنگش بپرید
به خدا از کرم روی تو دارد رمضان
تیر من گرچه خطا رفت هزاران پرشش
لیک امشب هدفش سوی تو دارد رمضان
آیا تو پست تر ز من پر گناه دیده ای
عمری دویده ام ولی بی یاورم هنوز
آیا دلی چو من پر از آه دیده ای
یک عمر بی وفایی و بیماری وضلال
یا رب کجا تو آسمان بی ماه دیده ای
کشور گشا تو باش دلم را تو فتح کن
آیا دلی چنین بی سپاه دیده ای
